وای خدا چقد خوشکل شده بود۰اون دختر لاغر و رفیق کوچولوی من
چقد تغییر کرده بود تو اون لباس سفید
اصلا یکی دیگه شده بود
گریم گرفت وقتی دیدمش۰ چقدم صلوات فرستادم خیلی خوشکل شده بود
روز اشنایی ماجده رو هچ وقت یادم نمیره۰ماجده خیاط ۰منم خودم خیاطم ولی چرخم خرابم بود رفتم ک پیراهن و دامن بلوز برام بدوزه و این طور شد ک اشنا شدیم خیلی حرف دارم ازش
تهوع دارم از صبح تا الان ۰خیلی استفراع کردم چشامم درد دارن
مشغول درس خوندنم فردا امتحان دارم۰امتحان تاریخ
ناخوشم ولی دارم درس میخونم عاشق تاریخم استاد تاریخم خیلی دوست دارم مهربون خوش اخلاق و خیلی باسواد خیلی طرز بیانشم عالی
خابم امدمنظورم چشام سنگین شد
سالگرد ازدواجت مبارک باشه ماجده جانم۰رفیق کوچولوی من
برچسب:
نویسنده: بهنام زارعیان